الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

327

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

گفت : نمىدانم ! عبدخير گفت : ندانستى ! و چون نمىدانستى ، نيامدى ! پس ما تو را به حال خودت مىگذاريم تا بدانى ! به ما بگو آيا بيرون از اين چهار گروه كسى را مىشناسى ؟ ! على در بيرون شهر كوفه ، طلحه و زبير در بصره ! معاويه در شام و گروه چهارم كه در حجاز در خانه‌شان نشسته‌اند ؛ نه به كسى ماليات مىدهند و نه با دشمنى مىجنگند ! ابوموسى گفت : اين گروه ( قاعدين ) بهترين مردمند ! عبدخير گفت : ابوموسى ساكت باش ، خدعه و فريبت بر تو غلبه كرده است ! « 1 » 11 - و نيز از ابوجعفر نقل كرده ، مىگويد : خبرها ، در مورد اختلاف مردم در كوفه به على عليه السلام رسيد به مالك اشتر فرمود : « تو واسطه شدى دربارهء ابوموسى تا در سمت خود بر كوفه بماند . اكنون به كوفه برو ! آن‌چه را خراب كرده‌اى ، درست كن ! » اشتر برخاست و به جانب كوفه رفت تا وارد كوفه شد در وقتى كه مردم در مسجد اعظم بودند ، پس شروع كرد از آغاز ورودش بر هيچ قبيله‌اى نمىگذشت مگر اين‌كه آن‌ها را فرامىخواند و مىگفت : با من به كاخ فرماندارى بياييد ! تا اين‌كه به كاخ رسيد و به زور وارد آن‌جا شد درحالى كه ابوموسى آن روز روى منبر براى مردم سخنرانى مىكرد و آن‌ها را از رفتن به جبهه منع مىكرد و عمار با او گفتگو مىكرد ، و حسن عليه السلام مىفرمود : از كار ما فاصله بگير و از منبر ما اى بىمادر

--> ( 1 ) - شرح نهج‌البلاغه : 14 / 19 .